عشق اول

عشقی برای من عشقی برای تو

 

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی سی دی فروشی کار میکرد اما به دختر در مورد عشقش هیچی نگفت.هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی میخرید فقط به خاطر صحبت کردن با اون...

 

بعد از یک ماه پسر مرد...

وقتی دختر به خونه ی پسر رفت و ازش خبر گرفت مادر پسر گفت که او مرده و دختر رو به  اتاق پسر برد...

دختر دید که تمامی سی دی ها باز نشده...

دختر گریه کرد و گریه کرد تا مرد...

میدونی چرا گریه میکرد؟چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسر می داد...

 

 

+نوشته شده در دو شنبه 20 آذر 1391برچسب:عــــشـــق,ساعت21:38توسط ali abdollahpour | |